محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1017
مرآة البلدان ( فارسى )
در ذكر مجملى از ولايت طبرستان و مازندران طبرستان ولايتى است مشتمل بر بلاد قديمه و قصبات عظيمه ، جبال سخت و بيشههاى پردرخت . به كثرت آب و رطوبت هوا مشهور و تمام آن بلاد از اقليم چهارم است . هواى بعضى از بلاد آن مايل به گرمى و بيشتر شهرهاى آن را هوائى معتدل . ميوههاى گرمسيرى و سردسيرى درآن بسيار . به زعم بعضى طهمورث درآن بناى آبادى نهاده آمل و سارى و قلعه - موز از قديم بوده و در عهد افراسياب و كىقباد همين نام داشته و اين مملكت را از آن مازندران گويند كه ماز نام كوهى است درآن . منوچهرى گفته : برآمد ز كوه ابر مازندران * چو مار شكنجى و مازندران سابقا آنجا را بيشهء مازون « 41 » نيز گفتهاند . [ محمد بن حسن بن اسفنديار صاحب تاريخ مازندران كه در سنهء ششصد و شش بوده نوشته مازندران شهرى بوده به حد مغرب و نامى كه اكنون بر مازندران استعمال كنند جديد است « 42 » و كوه آنجا را موزوماز خوانند و آنچه در درون آن كوه است موزاندرون گويند . و آن كوه از حد گيلان كشيده تا به لار و قصران و تا جاجرم و آنچه را طبرستان خوانند از دينار جارى شرقى تا به ملاط باشد و اين مواضع در قديم جنگل بوده بيشه را تراشيده و درآن شهرها ساختند . ] « 43 » و قديمتر شهر آن لاريجان مىباشد و فريدون در آنجا تربيت يافت [ و دارالملك وى بعد از سلطنت تميشه بود و آن را « بيشهء مازون » مىخواندند ] « 43 » و به مرور دهور بيست و چهار
--> ( 41 ) - نسخهء چاپى : « بيشهء نارون » . ( 42 ) - « مازندران محدث است به حكم آن كه مازندران به حد مغرب است . . . » تاريخ طبرستان ابن اسفنديار جلد اول صفحهء 56 . در خصوص اين مطلب كه مازندران فعلى همان مازندران شاهنامه نيست دكتر صادقكيا تحقيقى ارزنده دارد به نام « شاهنامه و مازندران » . نگاه كنيد به « سخنرانيهاى نخستين دورهء جلسات سخنرانى و بحث دربارهء شاهنامهء - فردوسى ( 1350 ) » . صفحات 152 تا 185 . اين رساله جداگانه نيز چاپ شده ( 1353 ) . ( 43 ) - قسمتهاى بين دو قلاب از تتبعات اعتماد السلطنه است و در سفرنامه نيست .